سفارش تبلیغ
صبا

پایگاه شناخت اهل بیت و شیعه
و احادیث معصومین علیهم السلام
ثامن تم
لینک دوستان
طراح قالب

شهدای کازرون

بسم الله الرحمن الرحیم

امام باقر علیه السلام:

حضرت مهدی علیه السلام از دیدگان مردم مدتی طولانی غایب می شود که در آن هنگام گروهی برگشته و گروهی بر اعتقاد خود ثابت قدم می مانند. 

خورشید کعبه به نقل از روزگار رهایی ص 320



برچسب‌ها: امام زمان علیه السلام
پنج شنبه 92/9/21 .:. 1:53 عصر .:. رضا خانگلی زیولائی

بسم الله الرحمن الرحیم

پیامبر اکرم صل الله علیه و اله:

آنچه در میان بنی اسرائیل واقع شد در میان امت من نیز مو به مو واقع می شود  دوازدهمین فرزند من از دیده ها غایب می گردد.

خورشید کعبه به نقل از بحار ج 5 ص 127



برچسب‌ها: امام زمان علیه السلام
پنج شنبه 92/9/21 .:. 1:51 عصر .:. رضا خانگلی زیولائی

بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم متقى صالح و واعظ اهلبیت عصمت و طهارت علیهم صلوات اللّه شهید حاج شیخ احمد کافى (رضوان اللّه تعالى علیه ) نقل نمود:
یکى از شیعیان در بصره سالى ده شب در خانه اش دهه عاشورا روضه خوانى مى کرد این بنده خدا ورشکست شد و وضع زندگى اش از هم پاشیده شد حتى خانه اش را هم فروخت .
نزدیک محرم بود با همسرش داخل منزل روى تکه حصیرى نشسته بودند یکى دو ماه دیگر بنا بود خانه را تخلیه کنند، و تحویل صاحبخانه بدهند و بروند.
همسرش مى گوید: یک وقت دیدم شوهرم منقلب شد و فریاد زد.
گفتم : چه شده ؟ چرا داد مى زنى ؟
گفت : اى زن ما همه جور مى توانستیم دور و بر کارمان را جمع کنیم ، آبرویمان یک مدت محفوظ باشد، اما بناست آبرویمان برود.
گفتم : چطور؟ گفت : هر سال دهه عاشورا امام حسین (ع ) روى بام خانه ما یک پرچم داشت مردم به عادت هر ساله امسال هم مى آیند ما هم وضعمان ایجاب نمى کند و دروغ هم نمى توانیم بگوئیم آبرویمان جلوى مردم مى رود.
یکدفعه منقلب گردید، گفت : اى حسین مپسند آبرویمان میان مردم برود، قدرى گریه کرد.
همسرش گفت : ناراحت نباش یک چیز فروشى داریم . گفت : چى داریم ؟
گفت : من هیجده سال زحمت کشیدم یک پسر بزرگ کردم 
پسر وقتى آمد گیسوانش را مى تراشى ، و فردا صبح دستش را مى گیرى مى برى سر بازار، چکار دارى بگوئى پسرم است ، بگو غلامم است . و به یک قیمتى او را بفروش و پولش را بیاور و این چراغ محفل حسینى را روشن کن .
مرد گفت : مشکل مى دانم پسر راضى بشود و شرعاً نمى دانم درست باشد که او را بفروشیم یا نه .
زن و شوهر رفتند خدمت علماء و قضیه را پرسیدند، علماء گفتند: پسر اگر راضى باشد خودش را در اختیار کسى بگذارد اشکالى ندارد، و بعد از سؤ ال بر گشتند خانه .
یک وقت دیدند در خانه باز شد پسرشان وارد شد، پسر مى گوید.
وقتى وارد منزل شدم دیدم مادرم مرتب به قد و بالاى من نگاه مى کند و گریه مى کند، پدرم مرتب مرا مشاهده مى کند اشک مى ریزد گفتم : مادر چیزى شده ؟
مادر گفت : پسر جان ما تصمیم گرفته ایم تو را با امام حسین (ع ) معامله کنیم .
پسر گفت : چطور؟ جریان را نقل کردند پسر گفت : به به حاضرم چه از این بهتر.
شب صبح شد گیسوان پسر را تراشیدند، پدر دست پسر را گرفت که به بازار ببرد پسر دست انداخت گردن مادرش (مادر است و اینهم جوانش است ) پس یکمقدار بسیار زیادى گریه کردند و از هم جدا شدند.
پدر، پسر را آورد سر بازار برده فروشان ، به آن قیمتى که گفت ، تا غروب آفتاب هیچکس نخرید، غروب آفتاب پدر خوشحال شد، گفت : امشب هم مى برمش خانه یکدفعه دیگر مادرش او را ببیند فردا او را مى آورم و مى فروشم .
تا این فکر را کردم دیدم یک سوار از در دروازه بصره وارد شد و سراسیمه نزد ما آمد بمن سلام کرد جوابش را دادم .
فرمود: آقا این را مى فروشى ؟ (نفرمود غلام یا پسرت را مى فروشى ) گفتم : آرى . فرمود: چند مى فروشى ؟ گفتم : این قیمت ، یک کیسه اى بمن داد دیدم دینارها درست است .
فرمود: اگر بیشتر هم مى خواهى بتو بدهم ، من خیال کردم مسخره ام مى کند. گفتم : نه . فرمود: بیا یک مشت پول دیگر بمن داد. فرمود: پسر جان بیا برویم .
تا فرمود پسر بیا برویم ، این پسر خود را در آغوش پدرش انداخت ، مقدار زیادى هم گریه کرد بعد پشت سر آن آقا سوار شد و از در دروازه بصره رفتند بیرون .
پدر مى گوید: آمدم منزل دیدم مادر منتظر نتیجه بود گفت : چکار کردى ؟ گفتم : فروختم . یک وقت دیدم مادر بلند شد گفت : اى حسین به خودت قسم دیگر اسم بچه ام را به زبان نمى برم .
پسر مى گوید: دنبال سر آن آقا سوار شدم و از در دروازه بصره خارج شدیم بغض راه گلویم را گرفته بود بنا کردم گریه کردن ، یک وقت آقا رویش را برگرداند، فرمود: پسر جان چرا گریه مى کنى ؟
گفتم آقا این اربابى که داشتم خیلى مهربان بود، خیلى با هم الفت داشتیم ، حالا از او جدا شدم و ناراحتم .
فرمود: پسرم نگو اربابم بگو پدرم .
گفتم : آرى پدرم .
فرمود: مى خواهى برگردى نزدشان ؟
گفتم : نه .
فرمود: چرا؟
گفتم : اگر بروم مى گویند تو فرار کردى .
فرمود: نه پسر جان ، برو پائین من را پائین کرد، فرمود: برو خانه .
گفتم : نمى روم ، مى گویند تو فرار کردى .
فرمود: نه آقا جان برو خانه اگر گفتند فرار کردى بگو نه ، حسین مرا آزاد کرد.
یک وقت دیدم کسى نیست .
پسر آمد در خانه را کوبید مادر آمد در را باز کرد.
گفت : پسرجان چرا آمدى ؟ دوید شوهرش را صدا زد گفت : بتو نگفته بودم این بچه طاقت نمى آورد، حالا آمده .
پدر گفت : پسر جان چرا فرار کردى ؟ گفتم : پدر بخدا من فرار نکردم .
گفت : پس چطور شد آمدى ؟ گفتم : بابا حسین مرا آزاد کرد.

منبع: کرامات الحسینیه



برچسب‌ها: کرامات
شنبه 92/9/16 .:. 11:21 عصر .:. رضا خانگلی زیولائی

بسم الله الرحمن الرحیم

روایت نبوى در بیان خصایص آن حضرت در شب معراج 
شیخ جلیل ، ابوالحسین بن محمّد بن احمد بن شاذان در (ایضاح دفاین النّواصب ) و احمد بن محمّد بن عیاش در (مقتضب الاثر) روایت کردند از ابى سلیمان که شبان رسول خدا صلى الله علیه و آله بود، گفت که آن جناب فرمود: (در شبى که مرا بردند به جانب آسمان ، خداوند جلّ جلاله فرمود: آمَنَ الرَّسُولُ بِما اُنْزِلَ اِلَیْهِ مِنْ رَبِّهِ... .(سوره بقره ، آیه 285)
گفتم : 
وَالْمُؤ مِنُونَ.
فرمود: 
(راست گفتى اى محمّد! چه کسى را خلیفه گذاشتى در میان امّت ؟)
گفتم : 
(بهترینِ امّت را.)
فرمود: 
(على بن ابیطالب ؟!)
گفتم : 
(بلى ! اى پروردگار من !)
خداى تعالى فرمود: 
(من خلق کردم تو را و خلق نمودم على و فاطمه و حسن و حسین و ائمه از اولاد او را، از اصل نورى از نور خود.)
و پرسید: 
(اى محمّد! آیا دوست دارى که ببینى ایشان را؟)
گفتم : 
(بلى ! اى پروردگار من !)
فرمود: 
(التفات کن به جانب راست عرش .)
چون نگاه کردم ، دیدم على و فاطمه و شمردند تا حسن بن على ، در میان آب تنکى از نور که ایستاده بودند و نماز مى کردند و در میان ایشان ، مهدى علیه السلام مى درخشید؛ چنان که گویا کوکب درخشنده بود.
)
مستور نماند که اختلاف مضمون اخبار معراج نه به جهت اختلاف مضمون یک خبر است ، بلکه به سبب تعدّد راوى و حفظ بعضى و نسیان دیگر و اسقاط سومى و غیر آن از اسباب اختلاف ، بلکه محمول بر تعدد معراج است که در همه آنها از امر ولایت تاءکید مى شد؛ چنان که در 
(خصال ) صدوق روایت شده که آن جناب را 120 مرتبه عروج دادند و هیچ مرتبه از آن مراتب نبود الاّ آنکه ، سفارش فرمود خداى تعالى ، در آن پیغمبر صلى الله علیه و آله را به دوستى و ولایت على بن ابیطالب علیه السلام زیاده از آنچه سفارش فرمود آن حضرت را به باقى فرایض .
در 
(مقتضب ) خبرى دیگر روایت کرده از حضرت باقر علیه السلام در ذکر ائمه علیهم السلام در شب معراج و دیدن انوار ایشان تا آنکه رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: (دیدم على را و شمردند تا حسن بن على علیهم السلام والحجّة القائم که گویا ستاره درخشانى بود در میان ایشان .)
گفتم : 
(اى پروردگار من ! اینها کیستند؟)
فرمود: 
(اینها ائمه اند و این قائم ؛ حلال مى کند حلال مرا و حرام مى کند حرام مرا و انتقام مى کشد از اعداى من .
اى محمّد! او را دوست دار و دوست دار کسى را که او را دوست دارد.
)

منبع: نجم الثاقب



برچسب‌ها: اهل بیت علیهم السلامامام زمان علیه السلام
جمعه 92/9/15 .:. 12:9 صبح .:. رضا خانگلی زیولائی

بسم الله الرحمن الرحیم

حضرت زهرا سلام الله علیها:

آنگاه که روز قیامت برانگیخته شود از گناهکاران امت پیامبر اسلام شفاعت خواهم کرد.

خورشید کعبه به نقل از احقاق الحق ج 19 ص 219



برچسب‌ها: حضرت فاطمه سلام اللهشیعه
سه شنبه 92/9/12 .:. 8:40 عصر .:. رضا خانگلی زیولائی

بسم الله الرحمن الرحیم

امام صادق علیه السلام:

وقتی که حضرت قائم علیه السلام قیام فرماید هیچ نقطه ای از کره زمین باقی نمی ماند مگر آن که در آن لا اله ال الله و محمد رسول الله شهادت داده خواهد شد.

خورشید کعبه به نقل از منتخب الاثر 293



برچسب‌ها: امام زمان علیه السلام
سه شنبه 92/9/12 .:. 8:36 عصر .:. رضا خانگلی زیولائی

بسم الله الرحمن الرحیم


... بدانید، هرکس علی را دوست بدارد، در آسمانها و زمین، اسیر خدا نامیده می شود. آگاه باشید، هر کس علی را دوست بدارد، فرشته ای از زیر عرش او را صدا می زند: ای بنده خدا، عمل [به فرامین خدا] را از نو آغاز کن؛ زیرا خداوند تمام گناهانت را آمریزیده است. بدانید، هر کس علی را دوست بدارد، روز قیامت در حالی [به صحرای محشر] می آید که صورتش همچون ماه شب چهارده می درخشد. آگاه باشید، هر کس علی را دوست بدارد، بر سرش تاج پادشاهی گذاشته می شود، و لباس کرامت و بزرگواری بر او پوشانده می شود. بدانید هر کس علی را دوست بدارد، از پل صراط همچون برق جهنده می گذرد. آگاه باشید، هر کس علی را دوست بدارد، برای او، دوری از آتش جهنم و جواز عبور از صراط و امان از عذاب دوزخ نوشته می شود....

فضائل الشیعة ص 23-21



برچسب‌ها: شیعه
سه شنبه 92/9/5 .:. 11:58 عصر .:. رضا خانگلی زیولائی

بسم الله الرحمن الرحیم


طاووس یمانی نقل می کند:

وقتی که امام حسین علیه السلام در مکان تاریکی می نشست مردم به وسیله شعاع نور پیشانی و گلویش راه را می دیدند چرا که رسول خدا صل الله علیه و اله بسیاری از اوقات پیشانی و گلوی او را می بوسید.

مناقب ابن شهرآشوب، جلد 4 ،  ص 73



برچسب‌ها: امام حسین علیه السلام
دوشنبه 92/9/4 .:. 12:3 صبح .:. رضا خانگلی زیولائی

بسم الله الرحمن الرحیم


در روایت است که روزی جبرئیل امین علیه السلام به خانه زهرای اطهر سلام الله علیها وارد شد دید حضرت زهرا سلام الله علیها در خواب است و حسین علیه السلام در گهواره گریه می کند.

شروع کرد به لالای گفتن و زمزمه ملایم کردن و گهواره را حرکت دادن.  در این هنگام حضرت زهرا سلام الله علیه نگریست کسی را ندید. پیامبر صل الله علیه و اله به او ندا داد که صاحب صدا جبرئیل علیه السلام بوده است.

بحار، جلد 44 صفحه 187



برچسب‌ها: امام حسین علیه السلام
دوشنبه 92/9/4 .:. 12:1 صبح .:. رضا خانگلی زیولائی
.:. کدنویسی : وبلاگ اسکین .:. گرافیک : شهدای کازرون .:.
درباره وبلاگ

احادیث معصومین علیهم السلام
امکانات وب


بازدید امروز: 5
بازدید دیروز: 15
کل بازدیدها: 29280